الفيض الكاشاني
123
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
« از جنگ على محمد صالح « علامه » « 1 » آمد و آورد پيكى از حبيب * يك غزل از لطف چون گلبرگ تر آن غزل را خواندم از سر تا به پا * بيت بيتش در دل من كرد اثر ز آنكه بودش از محبّتها نشان * ز آنكه مىداد از عنايتها خبر شوق وصلش در دل من شعله زد * صبر بر هجران نيارستم دگر رفتم از خود تا بر او يك نفس * در خيال خويشتن كردم سفر صحبتى شد گرم از گلزار وصل * ساعتى بىآنكه كس يابد خبر صحبتى در خلوتى ، بىزحمتى * بىغبار غير ، امنى بىخطر هرچه را مىخواست دل گفت و شنيد * پاى تا سر شد همه سمع و بصر پس ثنايش گفتم و برخاستم * دل هم آنجا ماند و من كردم سفر از همان ره بازگشتم در نفس * آمدم از بزم او تا مستقر همچنين دنيا خيالى بيش نيست * از نظر شد تا در او كردى نظر حظّ دنيا نيست الّا در خيال * شد تخيّل مر قوا را جمله سر
--> ( 1 ) - على محمد صالح كه ظاهرا « صالح » لقب اهدائى فيض به اوست از جمله ياران فيض است كه در سال 1070 ه ق در كاشان به انجمن اخوان فيض پيوسته و مانند عرفان شيرازى و محمد رضا و ديگر ياران جنگى ترتيب داده كه البته بخش باقى مانده آن تقريبا ديوان قصايد فيض بهويژه قصيده انتقادى او به نام « دهرآشوب » است اين ديوان ملكى خاندان فيض بوده و هماكنون جزء كتابخانه مرحوم حجة الاسلام ميرزا جعفر علّامه فيض مىباشد و غزل فوق كه از همان جنگ است از فيض در پاسخ غزل ميرزا محمد على است كه تاكنون شعرى از وى بدست نيامده اما بدون شك او نيز از شاگردان مريد و جزء انجمن اخوان فيض بوده است كه همه در مديح استاد خود سرايش داشته و در اين مجلد جمعآورى شده امّا فيض در اين غزل پاسخيه از يك نظريهء فلسفى خود كه در عين اليقين و علم اليقين به تفصيل شرح داده اشاره دارد و آن نظريه اينكه فيض بر اين باور است كه قواى حاسّه ظاهرى اعم از شمّ و ذوق و لمس و باصره و سمع و غيره خود تابع وجودات مثالى بيرون از حوزهء محسوساتند كه محسوسات دنيوى خيالى است و تا از بيرون اشاره شود قواى ظاهرى بيكارهاند كه گفت : تا نيايد از برون سوى خيال * منتفع نتوان شد از حس دگر متاسفانه شعر صالح را نيافت ولى در قصيده اخوانيه فيض به كنايت از وى نام برده است .